یکشنبه
خرداد 23
 
  • افزایش اندازه متن
  • اندازه متن پیش فرض
  • کاهش اندازه متن

روش خطابه و سخنوری

مقاله 5، دوره 4، 6 (ویژه ائمه جمعه)، بهار 1392، صفحه 12-14 XML اصل مقاله (175 K)
نوع مقاله: مقالات
نویسندگان
جواد محدّثی
موضوعات
مقالات
اصل مقاله

روش خطابه و سخنوری


متن حاضر از کتاب روش‌ها، نوشتۀ استاد جواد محدّثی، نقل شده است.
 
بخش اول
مقدمه
«بیان» و «خطابه»، یکی از شیوه‌های تبلیغ و رساندن پیام و تربیت دیگران و کار فرهنگی و آموزشی است. کسی که نتواند آموخته‌ها و اندوخته‌ها و اندیشه‌های خود را به¬صورت مطلوب، به دیگران منتقل کند، آن دانسته و اندوخته، بی¬ثمر می‌ماند.
کلام، بر دیگران تأثیر می‌گذارد. اگر سخن سخنور، از ویژگی‌های فنی و مهارت‌های لازم که در «فن خطابه» مطرح است، برخوردار باشد، تأثیر سخن را چند برابر می‌کند. هر¬کس بتواند سخن خویش را به¬طور مؤثر و نافذ، در دل و جان مخاطبان بیشتری بنشاند، موفق‌تر است.
اصمعی گوید:
«مردی به فرزندانش توصیه کرد: فرزندانم، زبان و گفتار خویش را اصلاح و بسامان کنید؛ زیرا گاهی که نیاز و حادثه‌ای برای کسی پیش می‌آید، دوست دارد که در آن هنگام خود را بیاراید؛ از¬این¬رو از دیگری مرکب و جامۀ او را عاریه می‌گیرد؛ ولی هرگز کسی را نمی‌یابد که زبانش را به او عاریه دهد..»1
در حدیث، از علی علیه¬السلام نقل است که:
«احسَنُ الْکَلامِ ما زانَهُ حُسْنُ النِّظامِ وَفَهِمَهُ الخاصُّ والعامُّ؛
بهترین سخن آن است که نظام نیکو آن را آراسته باشد و خواص و عامۀ مردم آن را بفهمند..»2
شناخت این «حسن نظام»، چیزی است که در علم بلاغت و فن خطابه روشن می‌گردد.
از¬این¬رو، آنچه در این بخش از نظر شما می‌گذرد، نکاتی است که هم به شیوه‌های ایراد سخن مربوط می‌شود، هم به کیفیت تنظیم مطلب و هم تمرین‌های عملی و کسب مهارت‌های تجربی؛ به¬علاوه، از¬آن¬جا¬که معیار فهم و دانش هر¬کس را از¬روی سخن و کیفیت بیان او ارزیابی می‌کنند، سزاوار است که «آداب سخن گفتنِ» نیک و شایسته را بیاموزیم. به قول سعدی:
تا مرد سخن نگفته باشد                        عیب و هنرش نهفته باشد
و این ترجمۀ کلام علوی علیه¬السلام است که:
«المرءُ مخبوءٌ تحتَ لِسانِه»3.
مولوی هم به همین نکته اشاره می‌کند:
آدمی مخفی است در زیر زبان                    این زبان، پرده است بر درگاه جان
چون که بادی پرده را در هم کشید                سرّ صحن خانه شد بر ما پدید
کاندر آن خانه، گهر یا گندم است                    گنج زر، یا جمله مار و کژدم است
یا بر آن گنج است و ماری بر کران                    زان که نبود گنجِ زر بی¬پاسبان
ماهیت خطابه
خطابه، صرف سخن گفتن در یک جمع نیست؛ بلکه «برانگیختن» افراد است؛ چه نسبت به انجام یک کار، چه نسبت به باز داشتن از یک عمل. از¬این¬رو، در خطابه چنان باید سخن گفت که مستمعان برانگیخته بیابند و انگیزۀ «عمل» یا «ترک عمل» شوند. به همین دلیل است که خطابه یک «هنر» است و ویژگی‌های خاصّی می‌طلبد؛ مثلاً، باید چنان سخن گفت که شنوندگان، برای جهاد، انفاق، کار، تحصیل، خدمتگزاری، ایثار ومانند اینها برانگیخته شوند، یا از اموری همچون گناه، تنبلی، ترس و عقب¬نشینی، دنیاگرایی و حرص، تکبر و خودبرتر¬بینی دست بکشند. این در سایۀ تأثیر¬پذیری روحی شنوندگان و تأثیر¬گذاری نیرومند گوینده در دل و جان شنونده است و «هزار نکتۀ باریک¬تر ز مو این جاست».
برانگیخته‌ها، یا بر اساس «مهر» و «محبت» است، یا بر پایۀ «کین» و «نفرت»؛ یعنی، یا باید در دل طرف، شادی، عشق، امید و مهربانی آفرید، تا تحریک به عمل شود، یا باید سردی، افسردگی و ناخوشایندی پدید آورد، تا ترک کند.
آنچه در این مسئله به «خطیب» کمک می‌کند، عبارت است از:
ـ عامل درونی شورانگیزی؛
ـ روش تدریجی در برانگیختن مخاطب؛
ـ موقع¬شناسی زمانی و مکانی؛
ـ نکته¬سنجی و دقت در ویژگی‌های شنوندگان؛
ـ تناسب میزان انگیزش با موضوع؛
ـ طبیعی بودن شورانگیزی، نه تصنعی بودن آن؛
ابعاد فن خطابه
در سخنرانی، از¬آن¬جا¬که «مفاهیمی» برای «مردم» در یک جلسة عمومی «بیان» می‌شود، باید همۀ علوم و فنونی که به¬نحوی قدرت و مهارت سخنران را در این سه زمینه (مفاهیم، مردم، بیان) افزایش می‌دهد، مورد توجه قرار گیرد.
از¬این¬رو آشنایی با نکات زیر، لازم است:
1. روانشناسی
آگاهی از روحیات مردم و کشش‌ها و گرایش‌ها و زمینه‌های «اثرپذیری» و شیوه‌های «اثرگذاری»، از عوامل موفقیت یک خطیب است. روان¬شناسی آگاهی‌های مفیدی در¬این¬زمینه می‌دهد.
2. معلومات عمومی و اسلامی
هرچه دانش عمومی، ذخایر فکری و معلومات سخنران در زمینه‌های مختلف، به¬ویژه در¬زمینۀ موضوعات مورد خطابه بیشتر باشد، سخنانش از غنا و محتوای بیشتری برخوردار خواهد بود، و قدرت «جذب مخاطب» بیشتر خواهد شد، و هرچه با معارف گستردۀ دین آشناتر باشد، میدان سخن برای او بازتر است. سخنران باید به بهترین وجه، توان بهره¬گیری از آیات و احادیث را داشته باشد.
3. ادبیات
از آنجا¬که در سخنرانی، استفاده از کلمه، کلام و جمله¬بندی لازم است، سخنران هرچه بر ادبیات تسلط بیشتری داشته باشد، سخنان او صحیح‌تر و استفاده از تعبیرات، بی¬غلط‌تر خواهد بود. آگاهی از اشعار، ضرب¬المثل‌ها، تمثیلات ومانند آنها نیز در همین مقوله است.
4. تاریخ
چاشنی سخن، حکایات است. سخنران باید هر¬چه بیشتر از تاریخ (تاریخ اسلام، ایران، جهان، زندگی¬نامۀ صحابۀ پیامبر(ص) و ائمه(ع) و علما و دانشمندان، عارفان و مشاهیر جهان، و بزرگان علم و صنعت) آگاه باشد تا بتواند با استفادۀ بجا از آنها، تأثیر سخن خویش را افزون کند.
5. معانی و بیان
در این علم، فصاحت و بلاغت که عهده¬دار شیوه‌های درستی سخن و رسایی کلام است، مطرح می‌گردد. آگاهی از علوم بلاغی و شیوه‌های سخن آرایی و زیبایی‌های گفتاری، خطابۀ سخنران را زیبایی و تأثیر بیشتری می‌بخشد.
6. شناخت زمان
نیازهای موجود در هر عصر و شرایطی، نوعی سخن می‌طلبد. خطیب موفّق کسی است که با درک بهتر نیازهای جامعه و مردم، سخنانی مفید و جهت دهنده و مرتبط با زمینه‌های موجود، ایراد کند و پا¬به¬پای زمان حرکت داشته باشد.
7. منبع¬شناسی
از مهم¬ترین نیازهای سخنران آن است که با کتب گوناگون در زمینه‌های مختلف آشنا باشد و بداند برای تهیۀ مواد سخنرانی به چه منابعی مراجعه کند. البته مطالعۀ مستمر ناطق، به¬طور طبیعی او را کتاب¬شناس بار می‌آورد؛ ولی دانستنِ منابع خاص هر موضوع، برای ناطق بسیار مهم است4.
عناصر خطابه
در سخنرانی، دو مورد مهم باید مورد توجه قرار گیرد:
1. شکل و فرم ظاهری خطابه؛
2. محتوا و درونمایۀ سخن؛
در هر¬یک از دو محور فوق نیز، عواملی باید به¬کار گرفته شود تا سخنرانی را مؤثر سازد.
آنچه در یک خطابه مورد نظر است، عبارت است از:
1. اقناع و باوراندن مسئله به مخاطب (با برهان و دلیل)؛
2. جلب توجه شنوندگان به سخن (با آداب و احوال گوینده)؛
3. تأثیر¬گذاری کلام (با تحریک عواطف و برانگیختن نفوس).
اما اسکلت و مجموعۀ یک خطابه تشکیل می‌شود از:
1. مقدمه و بیان موضوع؛
2. پرداختن به موضوع اصلی؛
3. آوردن حکایات و تمثیل‌های مناسب؛
4. تنظیم شایسته و ترتیب مناسب مباحث؛
5. نتیجه گیری و پایان سخن.
اما «مقدمه»:
به¬جز برای برخی سخنرانان و سخنرانی‌ها که نیازی به «مقدمه» نیست، اغلب باید سخنران مطالبی را به منزلة مدخل کلام بیاورد تا شنوندگان هم به موضوع، هم به سخنران و هم به اهمّیت بحث، توجّه پیدا کنند. مقدمه، از¬نظر تناسب با گوینده، موضوع، جلسه، و مخاطبان باید تنظیم شود.
آنچه خوب است در مقدمه رعایت شود:
1. متناسب با مقتضای حال و موقعیت جلسه باشد؛
2. طبیعی و دور از تصنع باشد؛
3. طولانی نباشد که ملال آور شود5؛
4. مرتبط به بحث باشد(رعایت براعت استهلال)؛
5. وعده‌های غیر¬عملی و لاف‌های گزاف نباشد؛
6. آرام، سنگین و با وقار شروع شود؛
7. در مقدمه، از خودستایی یا اظهار ناتوانی و عجز، پرهیز شود.
تنظیم مقدمه، که پنجره‌ای به¬روی مباحث اصلی است، خوب است پس از تکمیل مواد اصلی سخن باشد تا بهتر بتوان مطالب مرتبط به اصل موضوع را در مقدمه بیان کرد.
تنظیم محتوا:
آفت و اشکال برخی سخنرانی‌ها، «کم¬محتوایی»، و برخی «نامرتّب بودن»است.
پس، ناطق باید هم به محتوای غنی، سودمند، نکات جالب، سازنده و نو توجّه کند، هم شیوۀ عرضه و قالب بیان و تدوین مطالب را به¬صورت به¬هم¬پیوسته و مرتبط و منسجم رعایت کند.
محتوا باید ویژگی¬های زیر را داشته باشد:
1.    سخن، باید نکات برجسته داشته  باشد؛
2.    از شروع خوب و خاتمۀ مناسب برخوردار باشد؛
3.    از مطالب تکراری یا تکرار مطالب پرهیز شود؛
4.    هر مطلب در جای خود باشد و نظم منطقی بر مجموعۀ سخن حاکم باشد.
با یک تشبیه، می‌توان خطابۀ خوب و بد را این¬گونه مثل ترتیب اعداد، بیان کرد:
صحبت خوب: مثل ترتیبِ 1، 2، 3، 4، 5، 6 (مرتب)؛
صحبت بد: مثل ترتیبِ 2، 1، 4، 3، 5، 6 (بی¬ترتیب)؛
صحبت بدتر: مثل 2،1، 3، 2، 1، 6 (بی¬ترتیب و با تکرار)6.
سخنرانی هم مثل بنایی و خیاطی، نیازمند به طرح و محتواست. همان طور که در بنایی، نقشه و هدف ساختمان، مصالح ساختمانی و معمار لازم است، و در خیاطی، نیاز به مشخص بودن نوع لباس، مدل و الگو، پارچه و خیاط است، در یک خطابه نیز هدف از سخنرانی، نقشۀ کلی و طرح سخن، مواد اولیه و مطالب، ظریف¬کاری‌ها و هنرنمایی‌ها لازم است.
همچنان¬که در مدیریت یک مؤسسه، یا هدایت یک عملیات، یا هماهنگی یک مراسم، لازم است که طرح و نقشه‌ای تنظیم شود و مرحله¬به¬مرحله، طبق آن نقشه عمل گردد، مجموعۀ یک سخنرانی هم نیازمند چنین طرح ریزی و اجرای نقشه¬ای است، تا هدف سخنران در نهایت، تأمین شود. ابتدا باید موضوع را مشخص نموده، سپس دربارۀ جزئیات و شاخه‌های آن اندیشید و تفکیک کرد. سپس مواد و مطالب لازم برای هر کدام را تهیه کرده، آنگاه صورت نهایی مطالب را منظّم ساخت و آمادۀ القا نمود7.
در اینکه «چه باید گفت؟» و پیرامون فلان موضوع و مناسبت، چه مطالبی شایسته است، از راه «مشورت» نیز می‌توان استفاده کرد. وقتی با کسی دربارۀ موضوع سخنتان به تبادل نظر می‌پردازید، هم نظر او در غنای بحث شما مفید است، هم ذهن شما از آنچه او می‌گوید، به مطالب دیگری منتقل می‌شود. این «تداعی معانی» شاید از شیرین‌ترین ثمرات مشورت با دیگران باشد.
حکایت و تمثیل
در سخنرانی، استفاده از حکایت و تمثیل، بسیار مناسب و ضروری است و این فواید را دارد:
1. به تفهیم مطلب کمک می‌کند؛
2. مانع خستگی شنوندگان می¬شود؛
3. سخن را در ذهن، ماندگار می‌کند؛
4. سخنرانی را برای گوینده آسان¬تر می‌کند؛
5. الگوهای داستانی، در دل‌ها بیشتر تأثیر می‌گذارد.
در بیان حکایت در سخنرانی، چند نکته باید رعایت شود:
1. حکایت، تبدیل به اصل نشود که مطالب عمده نادیده گرفته شود؛
2. داستان، روشن و گویا و جذاب باشد؛
3. موجز و مختصر و دور از زواید و صحنه‌های غیرلازم و جزئیات بی¬فایده باشد؛
4. درست و مستند باشد؛ نه دروغ، یا بی¬سند و ضعیف؛
5. بدآموزی نداشته باشد؛
6. حس کنجکاوی را تحریک کند.
هر سخنران که بیشتر حکایت بداند و از داستان استفادۀ بجا و مناسب کند، سخنش گیراتر خواهد بود. برای این کار، باید اهل مطالعه بود و قصه‌های سازنده را به¬صورت موضوعی و تناسب با هر مسئله، شناسایی کرد. دامنۀ حکایت بسیار وسیع است و در کتب مختلفی (چه خاص داستان یا به¬طور ضمنی) آمده است. محورها اینهاست:
1. حکایات مربوط به انبیا و ائمه و صحابه؛
2. داستان‌های مربوط به اقوام پیشین و حکومت‌ها و تمدن¬ها؛
3. شرح حال بزرگان علم و اخلاق، و حکایت‌های عرفانی؛
4. حکایات قدیم و حوادث جدید و معاصر؛
5. داستان‌های تخیلی و افسانه‌های قدیمی و حکایات تمثیلی.
تمثیل نیز برای محسوس ساختن معقول و عینی کردن موضوعات عقلی و ذهنی بسیار خوب است. تمثیل هم می‌تواند در قالب حکایت مطرح شود (نظیر آنچه در داستان‌های تمثیلی مثنوی یا شعرهای پروین اعتصامی یا بوستان سعدی آمده است) هم به¬صورت بیان تشریحی و عادی و غیر¬داستانی.
البته مناسب است که برای هر قشری از مخاطبان، به تناسب سطح فکر، نوع کار و شغل، زمینه‌های روحی و شرایط سنی، وویژگی¬های دیگر تمثیل‌های خاص خودشان و برگرفته از محیط زندگی و مسائل محسوس و ابزار مأنوس با آنان به¬کار رود8.
نتیجه¬گیری
اغلب اگر شنوندگان دریابند که گوینده در¬صدد القای مطلبی به آنان است، تأثیر¬پذیری کمتر می‌شود. در این¬ گونه موارد، بهتر است ناطق به¬نحوی گفته‌های خود را آرایش دهد که به¬طور غیر¬مستقیم، مطلب را انتقال دهد و گفتار، خود¬به¬خود به «نتیجه¬گیری» منتهی شود، بی¬آنکه گوینده تصریح کند «پس نتیجه می‌گیریم که... ».
گاهی شنوندگان یا بحث، به¬گونه‌ای هستند که نتیجه¬گیری و جمع¬بندی مطالب توسط سخنران را می‌طلبد. در این¬گونه موارد، خطیب باید از مجموعۀ مباحث خود، به¬نحوی به پایان برسد که مستمعان، نتیجۀ روشن و جمع¬بندی کاملی داشته باشند و بدانند که مطلب چه بود و چه شد.
کیفیت به پایان رساندن سخن نیز مهم است. «دیل کارنگی» توصیه می‌کند که سخنرانی خود را با یکی از راه‌های زیر تمام کنید:
1. خلاصۀ مطالبی که گفته¬اید، بگویید؛
2. شنوندگان را به فعالیت وادارید؛
3. شنوندگان را تعریف و تمجید کنید؛
4. با مطلب شیرین و خنده¬داری، نطق خود را خاتمه دهید؛
5. نکتۀ شاعرانه‌ای بگویید؛
6. منطق خود را با ذکر جمله‌ای از یک کتاب مقدس خاتمه دهید؛
7. در خاتمه سخنرانی اوج بگیرید و مطالب و نکات مؤثّر بگویید9.
 ادامه دارد...
پاورقــــــــــــــــــــی
1. قال رجل لبنیه: یا بُنی! اَصلحوا السنتکم فانَّ الرّجل تنوبُهُ النائبةُ یحبّ اَن یتجمّل فیها فیستعیرُ مِن اخیهِ دابَتَه و ثوبَه، ولا یجدُ مَن یعیره لسانَه (مصنفات شیخ مفید، ج2، ص91).
2. غررالحکم.
3. نهج البلاغه، فیض¬الاسلام، حکمت 140.
4. به بحثِ «کتاب¬شناسی» در همین مجموعه (روش¬ها) مراجعه کنید. در¬زمینۀ موضوع¬شناسی و محورهای مباحث، برای آشنایان به عربی، کتاب «زاد المبلّغین» محسن محمد عطوی و «مفتاح الخطابة و الوعظ» محمد احمد العدوی مناسب است.
5. علی علیه¬السلام می‌فرماید: آفةُ الکلامِ الإطالةُ.
6. «فن سخن گفتن»، دکتر مظلومی، ص14.
7. در¬این¬زمینه، به «مراحل یک نوشته» در بحثِ «روش نویسندگی» در همین مجموعه (روش¬ها) مراجعه کنید.
8. تمثیل‌هایی که آقای قرائتی و آیت¬الله حائری شیرازی در بحث¬هایشان به¬کار می‌برند، قابل دقت است.
9. ناطقان زبر¬دست، فصل یازدهم، ص145 (چاپ سوم).
a

مراجع
پاورقــــــــــــــــــــی
1. قال رجل لبنیه: یا بُنی! اَصلحوا السنتکم فانَّ الرّجل تنوبُهُ النائبةُ یحبّ اَن یتجمّل فیها فیستعیرُ مِن اخیهِ دابَتَه و ثوبَه، ولا یجدُ مَن یعیره لسانَه (مصنفات شیخ مفید، ج2، ص91).
2. غررالحکم.
3. نهج البلاغه، فیض¬الاسلام، حکمت 140.
4. به بحثِ «کتاب¬شناسی» در همین مجموعه (روش¬ها) مراجعه کنید. در¬زمینۀ موضوع¬شناسی و محورهای مباحث، برای آشنایان به عربی، کتاب «زاد المبلّغین» محسن محمد عطوی و «مفتاح الخطابة و الوعظ» محمد احمد العدوی مناسب است.
5. علی علیه¬السلام می‌فرماید: آفةُ الکلامِ الإطالةُ.
6. «فن سخن گفتن»، دکتر مظلومی، ص14.
7. در¬این¬زمینه، به «مراحل یک نوشته» در بحثِ «روش نویسندگی» در همین مجموعه (روش¬ها) مراجعه کنید.
8. تمثیل‌هایی که آقای قرائتی و آیت¬الله حائری شیرازی در بحث¬هایشان به¬کار می‌برند، قابل دقت است.
9. ناطقان زبر¬دست، فصل یازدهم، ص145 (چاپ سوم).

آمار
تعداد مشاهده مقاله: 332
تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 45
ارسال نظر در مورد این مقاله

شماره‌های پیشین مجله

MDB2 Error: unknown error