پنج شنبه
اردیبهشت 16
 
  • افزایش اندازه متن
  • اندازه متن پیش فرض
  • کاهش اندازه متن

گفتگو با روحانی اهل سنت که در تفحص شهدای شیعه جانباز شد بین شهدا نمی توان فرقی قائل شد

مقاله 21، دوره 30، شماره 48، پاییز 1397، صفحه 45-46 XML اصل مقاله (603 K)
نوع مقاله: زندگی نامه
اصل مقاله

عبدالکریم فتاحی 54 بهار از عمرش می‌گذرد. وی در سال 1343 چشم به جهان گشود. در حال حاضر دارای 3 پسر و یک دختر می‌باشد.

جانباز فتاحی در شهرستان مریوان سکونت داشته و از برادران اهل تسنن شافعی مذهب می‌باشد.

نظر شما عزیزان را به سخنان جانباز گرامی‌ماموستا عبدالکریم فتاحی جلب می‌کنیم.

چطور شد شما به گروه تفحص شهدا پیوستید؟

بنده از ۲۵فروردین۱۳۹۳ در مرحله جدید عملیات برون مرزی تفحص پیکرهای مطهر شهدا در خاک عراق به همراه بچه‌های تفحص شرکت داشتم.

 تقریباً از اواخر سال ۱۳۶۹ با بچه‌های تفحص در مناطق عملیاتی والفجر 4‌، والفجر۹، بیت المقدس۵ وعملیات کانی مانگا کار می‌کردیم که در تاریخ سوم خرداد 1370 در منطقه عملیاتی والفجر۹ روی مین رفتم و افتخار دارم که جانباز تفحص هستم.

من از زمانی با بچه‌های تفحص شروع به کار تفحص کردم که در آن زمان به نام  تعاون غرب بود، بچه‌های تفحص تقریباً از کرمانشاه و مشهد درآن جا حضور داشتند؛ تقریباً از هر لشگری که در عملیات‌های  والفجر۴ و۹ و۱۰ و بیت المقدس ۲ و ۵ حضور داشتند رزمندگانی  به جا مانده بود، به منطقه می‌آمدند.

اغلب این مناطق عملیاتی مین گذاری شده بودند. روز سوم خرداد 1370 در نزدیکی منطقه عملیاتی والفجر۹ در حال تفحص بودیم. ما در این منطقه شاهد تپه خاکی‌هایی بودیم  که بر اثر شلیک گلوله، خاک تپه سوراخ سوراخ شده بود. آن زمان عراقی‌ها شهدای ما را در یک منطقه جمع کرده و کمی‌خاک روی این شهدا می‌ریختند. ما به یک تپه خاکی شک کردیم. با 3 تن از بچه‌ها در آنجا حضور پیدا کردیم ولی متأسفانه هیچ شهیدی را پیدا نکردیم. موقع برگشتن 2 تن از همکاران جلوی من حرکت می‌کردند و من هم پشت آن‌ها، پای من به مین خورد و منجر به قطع شدن پای راست بنده شد.

شما در دوران دفاع مقدس هم در جبهه نبرد حضور داشتید؟

بله، من در زمان جنگ با بچه‌های قرارگاه رمضان و سپاه مریوان بودم. در عملیات کرکوک که شبانه به پالایشگاه نفتی کرکوک حمله شد هم حضور داشتم.

چطور شد که با بچههای تفحص همکاری کردید و به کار تفحص شهدا پرداختید؟

من خودم روحانی هستم و معتقدم که نه منِ اهل تسننِ روحانی، بلکه همه ما ایرانی‌ها در این راه خون داده‌ایم. به نظر من  همه ایرانی‌ها باید اینجور فکر کنند که هر شهید که از هر شهرستانی آمده و از هر قوم و مذهبی هست باید مانند شهید خانواده خودمان باشد و بین آن‌ها هیچ فرقی نمی‌توان قائل شد.

شما مدت زیادی با تفحص همکاری داشتید و قطعاً خاطرات بسیار خوبی از این دوران دارید، چند تا از این خاطرات را بیان کنید.

در سال ۷۰ در منطقه عملیاتی والفجر ۴ یک جایی هست به نام قله ۴۵۰ در آنجا خیلی شهید پیدا کردیم شاید حدود ۳۰شهید، بعد از آن زمان، بیشتر شهدا را از طریق اطلاعات و کروکی اسرا و رزمندگانی که آن زمان در مناطق عملیاتی بودند پیدا می‌کردیم.

قرار شد فردای آن روز منطقه دیگری را کاوش کنیم، من آن شب خواب دو شهید را دیدم که به من می‌گویند شما دو نفر را جا گذاشتید بعد شهدای عزیز رو به من کردند و جای خودشان را با دست به من نشان دادند و به من گفتند ما را هم با خودتان ببرید.

در راه بازگشت به بچه‌ها گفتم: باید برگردیم به جای دیروزی! من یک خوابی دیدم. و برای دوستان چگونگی خواب را تعریف کردم. خدا گواه است همان جایی که آن‌ها در خواب به من نشان داده بودند با همان کیفیت شهدا را پیدا کردیم.

به بچه‌ها  گفتم باید این سنگ‌ها را برداریم و همانجا آن دو شهید را پیدا کردیم. این یکی از خاطرات شیرین بنده است. موقعی که پای من روی مین رفت، در زمانی که خانه بودم، عراقی‌ها شهدایی را که پیدا می‌کردند می‌آوردند خانه ما. من هم یک اتاق منزل را برای شهدای عزیز اختصاص داده بودم و این  شهدا در خانه ما مهمان بودند تا بچه‌ها بیایند و از ما تحویل بگیرند. منزل ما تقریبا معراج شهدا بود.

آقای ماموستا فتاحی با توجه به اینکه عمده فعالیتهای شما در مناطق کردستان عراق بوده از سختی کار در این مناطق برای ما بگویید.

چیزی که در ذهن مردم هست بیشتر تفحص جنوب کشور است و آن گرما و زمین هموار که بیل مکانیکی کار می‌کند و شهدا را پیدا می‌کند.

فرق کار اینجا با جنوب در شکل کار کردن است. کار در غرب کشور خیلی سخته در زمستان هم هوا خیلی سرده و زمین پر از برف که کار کردن را سخت می‌کند. برخی قله‌ها 30 تا 40 تا پیچ دارد و برای بردن بیل مکانیکی بعضا یک روز وقت و زمان باید صرف کرد. خودمان اغلب زیر قله‌ها چند ساعت پیاده روی می‌کنیم تا به جایی که احتمالا شهدا حضور دارند، برسیم.

یکی دیگر از سختی‌های کار ما این است که ما باید بین سنگ‌ها دنبال شهدا بگردیم، چون شهید ما که زخمی‌شده بود حرکت می‌کرد و لا به لای صخره‌ها و سنگ‌ها به شهادت می‌رسید. یا از ارتفاع سقوط می‌کرد و باید در پایین دست دنبال پیکر شهید بگردیم. ولی در جنوب کشور کار بیل مکانیکی و کار گروه تفحص خیلی راحت‌تر است.

جناب آقای فتاحی شما یک رزمنده اهل سنت هستید، وحدت بین شیعه و سنی در زمان جنگ ظهور و بروز داشت؟

شهرستان مریوان که من آنجا زندگی می‌کنم از لحاظ تعداد شهدا در بین اهل تسنن از همه جای ایران بیشتر است. در مریوان ۱۱۰۰شهید داریم که ۷۰۰ تا از این شهدا در جبهه شهید شدند. یعنی در بمباران نبودند بلکه در معرکه و دوشادوش برادران شیعه جنگیدند و به درجه رفیع شهادت نایل گردیدند.

این نشان می‌دهد که در کردستان بین بچه‌های اهل تسنن و بچه‌های اهل تشیع وحدت خوبی وجود داشته است. از اول انقلاب تا به امروز هم در کردستان، پیشمرگان کرد در خدمت نظام و انقلاب بودند و در کنار شهید بروجردی و حاج احمد متوسلیان در کردستان خدمت کردند. به نظر من این بهترین وحدت است شیعه و سنی با هم و در کنار هم برای انقلاب خون دادند و این مصداق خوبی برای نمایش وحدت است.

شما برای این خانوادههای شهدایی که بچههای آنها در مناطق کردستان عراق و ایران شهید شدند و هنوز پیکر مطهرشان پیدا نشده و مفقود هستند چه مطلب و سخنی دارید؟

من به خانواده‌های محترم شهدا عرض می‌کنم که ان‌شاالله خدا کمک کنه تا شهدا را پیدا کنیم و بتوانیم یک خانواده را از نگرانی دربیاوریم. اگر شهید آن‌ها را تحویلشان دهیم برای ما یک دنیا ارزش دارد.

 

 

آمار
تعداد مشاهده مقاله: 77
تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 38
ارسال نظر در مورد این مقاله

شماره‌های پیشین مجله

MDB2 Error: unknown error