یکشنبه
خرداد 23
 
  • افزایش اندازه متن
  • اندازه متن پیش فرض
  • کاهش اندازه متن

شیوه ها و ادبیات تفاهم (بخش نخست)

مقاله 14، دوره 3، شماره 8، بهار 1391، صفحه 24-27 XML اصل مقاله (738 K)
نوع مقاله: مقالات
نویسندگان
آیت الله محمد علی تسخیری
موضوعات
مقالات
اصل مقاله

"الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الإنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَیَانَ"(خدای رحمان، قرآن را تعلیم داد، انسان را آفرید، به او گفتن آموخت.(1)

بدین گونه است که نعمت بیان ـ و سخن گفتن ـ از جمله با شکوه ترین نعمت های الهی برای انسان قرار داده شده تا همچون پلی طبیعی برای عبور اندیشه های انسان ها و نسل های مختلف به یکدیگر، به کار آید و بدین وسیله، هدف از آفرینش انسان یعنی تکامل او از یک سو و آبادانی جهان از سوی دیگر، تحقق یابد.

بنابراین نعمت زبان، مکمل نعمت آفرینش و به مثابه متصل­کنندۀ حلقه های به هم پیوستة انسان ها و تنظیم­کنندۀ روند اندیشة آنان به شمار می آید تا آنجا که برخی گمان برده اند زبان، ابزار اندیشه است و بدون آن، اندیشه ای وجود نخواهد داشت، البته هر چند ما این گزاره را نمی پذیریم؛ زیرا این اندیشه است که زبان را به وجود آورده است؛ اما بر این باوریم که بی هیچ تردیدی، روشنی و غنای سمبل های زبانی، فضای مساعدی برای رشد، اعتلا، پختگی و استحکام منطقی اندیشه فراهم می آورد.

زبان، وسیله و ابزاری است برای غنا بخشیدن به اندیشه و خود اندیشه نیز پلی است که انسان برای رها شدن از قفس خویش با بهره گیری از نهفته های فطری که خداوند متعال از روز اول آفرینش در وی ـ در مقام انسان متعادل و هدف­مند ـ به ودیعه نهاده، از آن عبور می کند.

این نهفته های فطری، آدمی را به جهانی وسیع تر از خویش، رهسپار می کند و با جهان خارج پیوند می دهند تا با استفاده از ایمان خود، به حقیقت بزرگی که تمامی این جهان را به وجود آورده و بدون آن، فلسفۀ وجودی هستی، زیر سؤال می رود، دست پیدا کند.

انسان گفت وگو می کند، شک می کند و به بحث می نشیند و حق دارد که چنین کند: "...وَکَانَ الإنْسَانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلاً"(...ولی آدمی بیش از هر چیزی، به جدال برمی خیزد[2]، تا به حقیقت مطلق نایل آید و با منطق عقل آن  را بپذیرد و آنگاه به سراسر هستی خویش، تعمیمش دهد تا آرامش قلبی پیدا کند:

"...قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی..."(...فرمود: مگر باور نداری؟ گفت: بلی، ولیکن می خواهم که دلم مطمئن شود.[3]

متون اسلامی و آموزه هایی که این حقایق را به ما آموخته اند، منطق گفت وگو را برای نیل به حقیقت، تشویق کرده و تفهیم و تفاهم و اقناع را وسیله ای انسانی ـ تمدّنی برای پیوند، اثرگذاری و رفتارهای سازنده متقابل به هدف تبیین حقایق قرار داده اند: "...لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَیَحْیَا مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ..."(...تا هر که گمراه [هلاک] می شود از روی حجت [با دلیل] گمراه [هلاک] شود و هر که هدایت می­شود [زنده می ماند] از روی حجت هدایت ­شود [با دلیل زنده ماند.[4]

"...لِئَلا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ..."(...تا مردم را بر ضد شما، حجتی [دستآویزی] نباشد... [5] و "...لِئَلا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ..."(...تا مردم را پس از [فرستادن] پیامبران، بر خدا [در مقابل خدا] حجتی [دستآویزی] نباشد.[6]

این یک فراخوان روشن و رفتاری انسانی با اندیشه، منطق و گفت و گو است. و لیکن اجبار، ایجاد فضای آلوده، تبلیغات گمراه­کننده و تهدید و تطمیع، شیوۀ طاغوتیان است: "اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ" (خداوند سرپرست [یاور] مؤمنان است. ایشان را از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون می آورد، و کسانی که کافر شدند، طغیانگران [طاغوت] سرپرستانشان [یاورشان]  هست که آن ها را از نور [روشنایی] به تاریکی هایشان می برند. آن­ها دوزخی هستند و در آن جاودانند [7]، این همان شیوۀ روشن و درخشانی است که اگر بشریت در پیش گیرد، به راه صواب رهنمون خواهد شد.

مسلماً خطا خواهد بود اگر کسی تصوّر کند که گفت­وگو، منطق ضعفا است، هرگز چنین نیست، بلکه برعکس گفت­وگو منطق قدرتمندان واقعی است و طرفی که به  واقع خود را بر حق می داند، یا چنان است که گوهر گرانبهایی در اختیار دارد که باکی از محک و صیقل خوردن آن ندارد و یا از آن چنان شجاعت روحی برخوردار است که در صورت روبه رو شدن با نظرگاه های درست تر، آن ها را بپذیرد و در عقاید خویش تجدیدنظر کند.

اسلام و اجتهاد

اسلام از همان نخست، بهره مندی از ثمرۀ پربار اجتهاد را در چارچوب طبیعی آن مجاز دانسته و تلاش و کوشش برای دریافت و استنباط حکم شرعی همۀ رفتارهای فردی و اجتماعی را با کندوکاو در منابع شناخته­شده و معتبر، به دور از توهمات و گمانه زنی های نامعتبری که حقیقتی در بر ندارند، به رسمیت شناخته است؛ بدین ترتیب اسلام به منزلة یک رسالت جاودانی، تعبیری واقع بینانه از حیات و موضعی انعطاف پذیر و نرم که همۀ دگرگونی ها و پیچیدگی های زمانه را در خود می گنجاند، به نمایش گذاشته است.

اجتهاد، از جمله روندهایی است که گریزی از آن نیست و هیچ شریعت و قانون گذاری حتّی بشرساخته ای نیز ـ اگر در پی تنظیم طولانی­مدّت زندگی جوامع باشد ـ نمی تواند از آن بی نیاز باشد، براین اساس، اندیشه ها و نظریات با یکدیگر تفاوت پیدا می کند و مذاهب گوناگون مطرح می گردند و این ها همه، ثروت های فکری آن شریعت و غنای تمدّنی آن  را تشکیل می دهند، اگر قرآن کریم را می بینیم که از اختلاف نهی می کند، بدین علّت است که مصداق های آن  را، بدون تردید نه در اختلاف های اجتهادی بلکه در چند دستگی ها و پراکندگی در موضع گیری های عمده و عملی، می داند.

بر این پایه است که می توان نتیجه گرفت، مذاهب اسلامی، سرمنشأ علمی و طبیعی دارند و هر چند نقش سیاست های همسو و مساعد با این نشأت گیری را نمی توان نادیده گرفت، تا زمانی که اختلاف در مذاهب، در چارچوب فکری و طبیعی خویش است، ثروت و حرکتی سازنده و مثبت تلقّی می گردد که حکایت از پویایی، آزادی و انعطاف پذیری دارد، اما به هر حال و در کمال تأسف، عوامل بسیاری در این امر، دخالت کردند و این روند را از اهداف خود منحرف ساخته و اختلاف های طبیعی مذهبی را به کارزار فرقه ای کینه­توزانه ای مبدل ساختند که به بهای خون ها، اشک ها و درد و رنج های فراوان و ضعف و زبونی و دودستگی ها و درگیری های بی پایان در میان این امّت تمام شد.

عوامل بسیاری در تبدیل گرایش های مذهبی به فرقه گرایی و جنگ های طائفه ای نقش داشته اند که به چند مورد از آن ها، اشاره می کنیم:[8]

1ـ جهل و نادانی که سرچشمۀ آفت هاست؛

2ـ تعصّب های کور؛

3ـ انگیز ه های سیاسی حکّام منحرف؛

4ـ منافع تنگ­نظرانۀ فرصت طلبان؛

5ـ حضور بناحق افراد نااهل بر سفرۀ اجتهاد؛

6ـ دشمنان خارجی.

و...

که البته هدف آن نیست که همۀ این عوامل را برشماریم، قصه، اشاره به انحراف تاریخی بزرگی است که برای بازگرداندن آن به حالت اولیه و طبیعی و خارج ساختن امّت از این ورطۀ تاریخی و به ویژه باتوجه به  وضع فعلی و پراکندگی ها و چنددستگی ها و اتحاد دشمنان قسم­خورده، به تلاش پی­گیر و خستگی ناپذیر علمای امّت و دست اندرکاران مخلص آن نیاز است، خداوند متعال می فرماید: "وَالَّذِینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ إِلا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الأرْضِ وَفَسَادٌ کَبِیرٌ" (و کسانی که کافر شدند نیز دوست و حامی یکدیگرند، اگر [این همیاری] را نکنید، فتنه و فسادی بزرگ در زمین روی خواهد داد.[9]

به همین منظور است که ما هم در عرصۀ تئوریک در نظریه «برخورد تمدّن های هانتینگتن» یا نظریۀ «پایان تاریخ فوکویاما» و هم در صحنۀ عمل که سران تمدّن غرب صحبت از آن می کنند که هرکس با آن ها نیست، علیه آن ها در شمار تروریست هاست، شاهد جنگ طلبی ها و جنگ افروزی های روزافزون هستیم.

حال آن که دیده ایم که تسامح اسلامی، ایدۀ گفتگوی بین ادیان را مطرح می سازد و این ایده از سوی جهانیان، با استقبال مواجه می شود؛ سرانجام به یازدهم سپتامبر رسیدیم که با وارد آوردن ضربه ای شدید بر این طرح، منطق زور و قلدری و برتری طلبی را جای­گزین آن کرد و قدرت­های بزرگ نیز از این وضع برای بسط نفوذ و سلطۀ خود و تحقق آرزوی دیرینه در پراکنده ساختن این امّت و تقویت رژیم تروریستی و تروریست­پرور اسرائیل، نهایت بهره برداری را به عمل آوردند که همچنان نیز در شیپور جنگ می دمند؛ در چنین احوالی، چه باید کرد؟ روشن است که راه حل، بازگشت مجدد ما به قرآن پرشکوه و الهام گیری از آن و وحدت بخشیدن به صفوف مسلمانان همراه با سعۀ  صدر بیشتر و تحمل نظریات گوناگونی است که اختلاف های اجتهادی در پی می آورند و از آنجا رویارو شدن با منطق گفت وگو با جهانیان، که سرانجام نیز این منطق است که دیر یا زود پیروز میدان خواهد بود.

شرایط و ادبیات گفت وگو از دید قرآن کریم

بدون شک با تأمل در آیات قرآن کریم، می توان شالوده و ادبیات گفت وگو را کشف کرد که به ذکر مهم­ترین آن ها بسنده می کنیم:

مقدمات گفت­وگو

مجموعه مسائلی وجود دارد که پیش از شروع گفت­وگو، باید از پیش حل شده باشند؛ از جمله آنچه که قدما آن  را «تحریر محل نزاع»[10] نامیده اند ممکن است به دلیل این که پس از مدّت ها بحث، دو طرف متوجه شوند که گفت وگوی خود را در دو محور متفاوت ـ و نه یک محور مشخص ـ متمرکز کرده، در نتیجه وقتشان را تلف کرده اند؛ بنابراین حتماً باید محور مورد نظر، مشخص و معلوم باشد. این آیۀ شریفۀ قرآنی نیز تأکید دارد که دعوت­کننده به خدا باید کاملاً آگاه و با بینش روشن اقدام به این کار کند: "قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ" (بگو: این راه من است. من و پیروانم، از روی بصیرت [همگان را] به سوی خدا می خوانیم [دعوت می­کنیم]، و خدا پاک و منزه است و من از مشرکان نیستم.[11]

و نیز باید بر اصول مسلم اولیه، اتفاق نظر وجود داشته باشد؛ چنانچه از پیش، اصول توافق شده و فرضیات مسلّمی ـ هرچند اولیه و بدیهی ـ وجود نداشته باشد، محال است که بتوان با انکار بدیهیاتی از قبیل: محال بودن اجتماع، زوال نقیضین، قانون علیت، و یا وجود جهان خارج از ذهن و مانند آن به نتیجه مشخصی رسید، در این صورت، هرچند استدلال شود، انکارکردنی است تنها با استناد به قضایای وجدانی می توان پذیرش آن ها را نتیجه گرفت، از این جاست که قرآن کریم، در برابر آن دسته و کسانی که منکر اصول مسلّم و بدیهی هستند، بر خطا بودن ایشان یادآور می شود و آنان را در برابر پرسش های فطری و وجدانی، قرار می دهد، وقتی مقلدان، به یک اصل ایمان می آورند ـ دنباله­روی کورکورانه از پدران ـ و اصول دیگر را انکار می کنند، نمی توان با ایشان به گفت وگو نشست؛ بنابراین این پرسش برایشان ایجاد می شود که: «اگر می دانستید که پدرانتان، دیوانه بوده اند، آیا باز هم از آنان پیروی می کردید؟» پاسخ این پرسش البته که منفی است و هم در اینجاست که گفت وگو براساس یکی از اصول مسلّم، یعنی «ملاک عقل» آغاز می گردد، خداوند متعال می فرماید: "وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلا یَهْتَدُونَ" (و چون به ایشان گفته شود که از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید، می­گویند: [نه] بلکه ما از آنچه پدران خویش را بر آن یافته­ایم، پیروی می­کنیم. حتّی اگر پدرانشان بی خرد و گمراه بودند.[12]

و نیز می فرماید: "وَکَذَلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ * قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آبَاءَکُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ" (و همچنین پیش از تو در هیچ شهری هشدار دهنده­ای نفرستادیم مگر آنکه متنعمانش [خوش­گذران­هایش] گفتند: ما پدرانمان را بر آیینی یافتیم و به اعمال آن­ها اقتدا می کنیم * گفت: حتّی اگر برای شما چیزی بیاورم که از آن ه پدرانتان را بر آن یافته بودید، هدایت کننده تر باشد؟ [باز هم از آن­ها پیروی می­کنید؟]، گفتند: ما به آیینی که شما بدان فرستاده شده اید، بی ایمانیم کافریم[13]؛ پاسخ طبیعی نیز آن است که از آنچه هدایت گری بیشتری دارد و هدایت کننده تر است، باید پیروی شود.

دو طرف گفت­وگو

شرایطی وجود دارد که دو طرف باید از آن ها برخوردار باشند از جمله آن که ـ از نظر سطح آگاهی و دانش ـ دو طرف در حدّ و اندازۀ موضوع گفت وگو باشند؛ زیرا گفت وگو دربارة موضوعی که هیچ یک یا یکی از دو طرف، سررشته ای در آن ندارد و در صورت نیاز به تخصص، متخصص آن نیست، معنایی ندارد. خداوند متعال می فرماید: "هَا أَنْتُمْ هَؤُلاءِ حَاجَجْتُمْ فِیمَا لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیمَا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَاللهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ" (هان! شما همان کسانید که در آنچه بدان علم دارید، محاجّه  کردید، [ولی] چرا دربارۀ موضوعی که به آن آگاهی ندارید، محاجّه می­کنید؟ و خدا می­داند و شما نمی­دانید.[14]

و در این باره است که یکی از علما می گوید: «طالب حق شایسته است با کسی مناظره و گفت وگو کند که از دانش کافی در رشتة بحث شده، برخوردار باشد تا از وی بهره مندی حاصل آید».[15] هم از این روست که معتقدیم طرح استدلال های علمی در مجامع عمومی که سطح آگاهی و دانش افراد آن متفاوت است، کار چندان پسندیده ای نیست.

دیگر اینکه دو طرف گفت وگو ضمن برخورداری از انصاف، کاملاً بی طرف باشند. قرآن کریم در خطاب به پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ که از چنان ایمان مستحکمی برخوردار بودند که هیچ کسی تردیدی در آن ندارد ـ از ایشان می خواهد که با موضع بی طرفی وارد گفت وگو گردد:

"...وَإِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ"(...و در حقیقت ما و شما، یا در طریق هدایت هستیم، یا در گمراهی آشکار.[16]

و نیز در همین زمینه می فرماید: "قُلْ فَأْتُوا بِکِتَابٍ مِنْ عِنْدِ اللهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ" (بگو: از جانب خداوند کتابی بیاورید که از این دو [تورات و قرآن] هدایت کننده­تر باشد تا [من هم] از آن پیروی کنم اگر راست می گویید.[17]

صاحب «المحجة البیضاء» در سخن از شرایط مناظره و گفت وگو، می گوید: «نخست آنکه هدف از آن ـ مناظره و گفت وگو ـ رسیدن به حق و عیان گشتن حق باشد به هر صورتی که پیش آید، نه آنکه بخواهیم درستی دیدگاه و دانش خویش و صحّت رأی خود را نمایش دهیم که این  کار، جنگ و جدال است که به سختی از آن نهی شده است» و می افزاید: «اینکه گفت وگو کننده در طلب حق، همچون کسی باشد که در جست وجوی گمشده ای است که وقتی بدان دست یافت، شکرگزار است و برایش تفاوتی نکند که حقیقت به وسیلۀ خودش یا دیگری عیان شده باشد، هر طرف باید طرف دیگر را نه دشمن که یار خود بپندارد و هنگامی که طرف مقابل او را متوجۀ خطایش گرداند و حقیقت را برایش آشکار سازد، سپاسگزارش باشد».[18]

آری قرآن کریم به مسلمان می آموزد که بشنود و مقایسه کند آن گاه از بهترین ها، پیروی نماید: "الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ..."(همان­هایی که به سخن گوش فرا می دهند و بهترین آن را پیروی می کنند.[19]

گفتنی است برخی از این سخن حضرت علی ـ علیه  السلام، که فرمودند: «ببینید اگر معاویه شایسته تر بود، او را و اگر من سزاواتر بودم، مرا ابقا کنید» ایراد گرفتند و آن  را حمل بر آن کردند که حضرت در حقانیت خود شک داشته است؛ در پاسخ این گروه، حضرت ـ علیه السلام ـ فرموده­اند که این سخن نباید به معنای شک از سوی وی، تلقّی گردد، بلکه ایشان می خواسته­اند، آن ها رعایت بی طرفی را بکنند و در پایان نیز آیه شریفۀ: "وانا او ایاکم..." را یادآور شده است.[20]

دیگر این که هر دو طرف باید به نظر و عقاید دیگری احترام بگذارند، این مطلب از توجه به لحن برخی آیات قرآنی قابل درک است، مثلاً: "وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ..."(و معبودانی را که [مشرکان] به جای خدا می خوانند، دشنام ندهید که [آنان نیز] از سر دشمنی و نادانی، خداوند را دشنام دهند. [21]؛ و نیز: "قُلْ لا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ" بگو: شما از آنچه ما گناه کرده­ایم، بازخواست نمی­شوید و [ما نیز] از آنچه شما می­کنید، بازخواست نخواهیم شد.[22]

اوج زیبایی این تعبیر در مقایسۀ دو عبارت «أَجْرَمْنَا» (ما گناه کرده­ایم) از یک سو و «تَعْمَلُونَ» (آنچه شما می­کنید) از سوی دیگر، نهفته است.

قرآن کریم، اثرپذیری از کارها و اعمالی که یکی از دو طرف، آن ها را شگفت می پندارد ـ و پذیرش آن برایش دشوار است ـ امر پیش پاافتاده ای قلمداد می کند و می گوید: "...کَذَلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ"(...بدین­سان برای هر امّتی عملشان را بیاراستیم، پس بازگشت آن­ها به سوی پروردگارشان است و ایشان را از آنچه انجام می­د ادند، آگاه خواهد  ساخت.[23]

 

پی­نوشت

 1ـ سورۀ مبارکۀ الرحمن؛ آیات شریفۀ 4ـ1.

2ـ سورۀ مبارکۀ کهف؛ آیۀ شریفۀ54.

3ـ سورۀ مبارکۀ بقره؛ آیۀ شریفۀ 260.

4ـ سورۀ مبارکۀ انفال؛ آیۀ شریفۀ 42.

5ـ سورۀ مبارکۀ بقره؛ آیۀ شریفۀ 150.

6ـ سورۀ مبارکۀ نساء؛ آیۀ شریفۀ 165.

7ـ سورۀ مبارکۀ بقره؛ آیۀ شریفۀ 257.

8ـ نگاه کنید به: «قضه الطوائف»/ دکتر فاضل الانصاری.

9ـ سورۀ مبارکۀ انفال؛ آیۀ شریفۀ 73.

10ـ نگاه کنید به: «الکافیه»/ جوینی، ص540 و «قاموس الشریعه»/ سعدی، ج3، ص6 و کتاب های اصول فقه و....

11ـ سورۀ مبارکۀ یوسف، آیۀ شریفۀ 108.

12ـ سورۀ مبارکۀ بقره؛ آیۀ شریفۀ 170.

13ـ سورۀ مبارکۀ زخرف، آیۀ شریفۀ 24ـ23

14ـ سورۀ مبارکۀ آل­عمران، آیۀ شریفۀ 66.

15ـ المحجة البیضاء، ج1، ص101.

16ـ سورۀ مبارکۀ سبأ، آیۀ شریفۀ 24.

17ـ سورۀ مبارکۀ قصص، آیۀ شریفۀ 49.

18ـ «المحجة البیضاء فی احیاء الاحیاء»/ فیض کاشانی، ج1، ص99.

19ـ سورۀ مبارکۀ زمر، آیۀ شریفۀ 18.

20ـ الاحتجاج/ طبرسی، ص276.

21ـ سورۀ مبارکۀ انعام، آیۀ شریفۀ 108.

22ـ سورۀ مبارکۀ سبأ، آیۀ شریفۀ 25.

23ـ سورۀ مبارکۀ انعام، آیۀ شریفۀ 108.

آمار
تعداد مشاهده مقاله: 344
تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 78
ارسال نظر در مورد این مقاله

شماره‌های پیشین مجله

MDB2 Error: unknown error