یکشنبه
خرداد 23
 
  • افزایش اندازه متن
  • اندازه متن پیش فرض
  • کاهش اندازه متن

از پیامبر(ص) بیاموزیم در اجتماع (قسمت دوم)

مقاله 18، دوره 3، 4 (ویژه ائمه جمعه)، پاییز 1391، صفحه 42-43 XML اصل مقاله (339 K)
نوع مقاله: مقالات
نویسندگان
جواد محدثی
موضوعات
مقالات
اصل مقاله

نوع رفتار هر کس، نشان دهنده شخصیّت فکری و روحی اوست.

برخوردهای حضرت رسول (صلّی الله علیه وآله)، در اجتماع و با قشرها مختلف، می‌تواند الگوی شایسته ای برای پیروان آن «رسول اسوه» باشد.

در این بخش چند نمونه و موضوع مورد توجّه ما قرار می‌گیرد:

 مردم داری

جاذبه شخصیتی هر کس، تا حدّ زیادی مرهون رفتار محبّت آمیز او با مردم و ارزش قائل شدن به انسان هاست.

کسی که در غم و شادی و راحت و رنج، همراه باشد و خود را از آنان جدا نداند و جدا نکند، قلعه دل ها را فتح می‌کند.

در «مناقب» روایت شده است:

«یُشَیِّعُ الجَنائِزَ وَ یعودُ الْمرضی فی اَقْصَی الْمَدینَةِ». (1)

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به تشییع جنازه می‌رفت و در دورترین نقطه شهر «مدینه» به عیادت مریض می‌پرداخت.

 خنده رویی

لبخند، محبت می‌آورد و کدورت را می‌زداید. از این شیوه محبّت آور، رسول خدا فراوان استفاده می‌کرد.

اغلب خندان و متبسّم بود، مگر آنگاه که قرآن فرود می‌آمد، یا در حال وعظ و پند دادن بود.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) هم کلام خویش را با تبسّم می‌آمیخت، هم چهره ای خندان داشت، هم به چهره دیگران لبخند می‌زد و خوشرویی و خوشخویی با مردم از خصلت های وی بود.

در حدیث است:

«کانَ اکْثَرَ النّاسِ تَبَسُّماً و ضِحْکاً فی وُجُوهِ اَصْحابِه». (2)

بیش از همه، لبخند داشت و در روی یارانش خنده می‌زد.

 ادب در برخورد

حالت و گفتار هر کس در اوّلین لحظه برخوردش با مخاطبان آینه ای است که درون را نشان می‌دهد.

سلام گفتن و دست دادن و مصافحه کردن، نشان ادب، تواضع و حسن خلق است.

در حدیث آمده است:

«کانَ مِنْ خُلْقِهِ اَن یَبْدَأَ مَنْ لَقِیَهُ بالسّلامِ». (3)

از خلق و خوی حضرت آن بود که با هر کس برخورد می‌کرد، آغاز به سلام می‌نمود.

«اِذا لَقِیَ مُسلِماً بَدَأَ بالْمُصافَحَة». (4)

هرگاه با مسلمانی دیدار می‌کرد، با او دست می‌داد.

در خود دست دادن نیز رعایت می‌کرد تا دست خویش را زود عقب نکشد، تا مبادا طرف مقابل احساس بی علاقگی و سردی در برخورد پیدا کند:

«اِذا لَقِیَهُ اَحَدٌ مِنْ اَصحابِهِ فَناوَلَ بِیَدِهِ ناوَلَها اِیّاهُ فلَمْ یَنْزَعْ عَنْهُ حَتّی یَکُونَ الرَّجُلُ هُوَ الّذی یَنْزِعُ عَنْهُ». (5)

هرگاه با یکی از اصحاب ملاقات می‌کرد و آن شخص دست پیش می‌آورد، پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله) با او دست می‌داد و دست خویش را از دست او جدا نمی‌کرد تا این که شخص مقابل دست خود را عقب بکشد و از دست آن حضرت درآورد.

 تفقّد و احوالپرسی

آگاهی «پیشوا» از حال و وضع «پیروان» و خبرگیری از مشکلاتشان و سر زدن به خانه‌هایشان نیز از اسباب نفوذ در دل‌هاست.

رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) از یاران خود غافل نمی‌ماند و رابطه ها را همچنان زنده و قوی نگاه می‌داشت.

به روایت امام علی (علیه السلام):

«اذا فَقَدَ الرَّجُلَ مِنْ اِخوانِهِ ثَلاثَةَ اَیّام سَأَلَ عَنَهُ، فَانْ کانَ غائِباً دَعا لَهُ و اِنْ کانَ شاهِداً زارَهُ و اِنْ کانَ مریضاً عادَهُ». (6)

هر گاه کسی از برادران دینی اش را سه روز نمی‌یافت (و در جمع مسلمانان نمی‌دید) سراغ او را می‌گرفت.

پس اگر غایب و در سفر بود، برایش دعا می‌کرد ؛ اگر شاهد و حاضر در شهر بود، به دیدارش می‌شتافت و اگر بیمار بود، به عیادتش می‌رفت.

این نشان دهنده رابطه ای صمیمی‌با زیردستان است و مقتضای «اخوّت دینی» همین یکدلی و صفا و محبّت است.

 مردمیزیستن

آنچه آن حضرت را به مردم نزدیک می‌ساخت و با او احساس «خودی» می‌کردند، رفتار مردمی‌و اخلاق متواضعانه و دور از تکلّف او بود.

با آنکه از نظر فکر، علم، عصمت، پاکی و فضایل روحی و معنوی، در سطحی بالاتر از مردم بود و افراد عادی باافق معنویّت و کمال وجودی او فاصله های بسیار داشتند، اما نحوه معاشرت و برخورد رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) مردمی‌بود، هم در حرف زدن در سطح مردم سخن می‌فرمود، هم در معاشرت، با توده خلق الله، خود را هم افق می‌ساخت:

«یُجالِسُ الفُقَراءَ وَ یُؤاکِلُ المَساکینَ» (7)

با تهیدستان همنشین و با بینوایان هم غذا می‌شد.

به روایت زید بن ثابت:

«کُنّا اِذا جَلَسْنا اِلَیْهِ اِنْ اَخَذْنا بِحَدیث فی ذِکرِ الآخِرَةِ اَخَذَ مَعَنا وَ اِنْ اَخَذْنا فِی الدّنیا اَخَذَ مَعناوَ اِنْ اَخَذْنا فی ذِکرِ الطَّعامِ وَالشَّرابِ اَخَذَ مَعَنا...» (8)

چنان بودیم که هرگاه در خدمت او می‌نشستیم، اگر شروع می‌کردیم به سخن گفتن در یاد آخرت، با ما در همان موضوع صحبت می‌کرد، و اگر به دنیا می‌پرداختیم، او هم با ما از دنیا سخن می‌گفت و اگر از خوردنی و نوشیدنی می‌گفتیم، آن حضرت هم درباره همان با ما به سخن می‌پرداخت.

این نهایت مردمی‌زیستن آن بزرگوار بود و خود را تافته ای جدا بافته از مردم نمی‌دانست (اگر چه در واقع، چنان بود).

 مراعات حال دیگران

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مظهر رأفت الهی و نسبت به مؤمنان «رؤوف و رحیم» بود، این رأفت و رحمت، در موارد بسیاری از رفتار و سیره اش متجلّی بود، حتّی در نماز و خطبه و سخنرانی.

به فرموده امام علی (علیه السلام):

«کانَ اخَفَّ النّاسِ صَلاةً فی تَمام وَ کانَ اَقْصَرَ النّاسِ خُطبةً وَ اَقَلَّهُمْ هَذَراً». (9)

(در نماز جماعت و جمعه) در عین حال که نمازش را تمام و کمال می‌خواند، نمازش از همه سبک تر و خطبه اش از همه کوتاه تر بود و حرف های بیهوده و بی ثمر در سخنانش نبود.

گاهی که در نماز صدای گریه کودکان به گوشش می‌رسید، نماز را سریع تر می‌خواند و به پایان می‌برد تا مادر آن کودک، به فرزندش برسد.

 روحیّه بزرگواری

این که انسان، از خطای دیگران در گذرد، عذرخواهی افراد را بپذیرد، کسی را بر لغزش هایش سرزنش و ملامت نکند، خواسته کسی را ردّ نکند، به سخن چینی و ذکر معایب دیگران گوش ندهد، دست و دل باز و اهل جود و کرم باشد و... همه نشانه هایی از روح با عظمت و اخلاقی کریمانه و بزرگوارانه است و همه آنچه یاد شد، در رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) جلوه گر بود و درباره آنها احادیث متعدّدی نقل شده است.

به نقل حضرت امیر (علیه السلام):

«کانَ رَسُولُ اللهِ اَجْوَدَ النّاسِ کَفّاً وَ اَکْرَمَهُمْ عِشْرَةً». (10)

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از همه مردم بخشنده تر و از همه مردم در معاشرت، بزرگوارتر بود.

و در حدیث دیگر است:

«یَقْبَلُ مَعْذِرَةَ المُعْتَذِرِ اِلَیْهِ». (11)

عذرخواهی کسی را که او معذرت می‌طلبید، قبول می‌کرد.

هرگز بدی را با بدی پاسخ نمی‌گفت، بلکه از بدهی های مردم درمی‌گذشت و آنان را می‌بخشود و حالت عفو و صفح (که توصیه قرآن است) داشت:

«وَلا یَجْزِی السَّیِّئَة بِالسیّئةِ وَ لکِنْ یَعْفُو وَ یَصْفَحُ».

دوست داشت که دلی سرشار از صفا و محبّت نسبت به یاران داشته باشد و از اینکه در حضور او بدی ها و لغزش های دیگران را مطرح ساخته، او را دل چرکین و ناراحت نسبت به اصحابش کنند، منع می‌کرد و می‌فرمود:

«لا یُبَلِّغُنی اَحدٌ مِنکُم عَنْ اَحَد مِنْ اَصحابی شَیئاً فَاِنّی اُحِبُّ اَنْ اَخْرُجَ اِلَیْکُم وَ اَنا سَلیمَ الصَّدْرِ». (12)

هیچ کدام از شما، درباره یکی از اصحابم چیزی به من نگویید و به گوشم نرسانید (البته منظور گزارشهای ناخوشایند و عیب جویی هاست) چرا که من دوست دارم هرگاه نزد شما بیرون می‌آیم، سینه و دلم نسبت به اصحابم، سلیم و بی غل و غش باشد.

روشن است که شنیدن معایب دیگران، خاطر انسان را مکدّر کرده، صفای دل را می‌برد.

  صبوری و تحمّل

در مدیریت اجتماعی و اخلاق معاشرت، صبر بر جفاها و تندی ها و صبوری در برابر ناملایمات و حرف های خشن دیگران، از عوامل عمده موفّقیّت است.

حضرت رسول (صلّی الله علیه وآله) این خصلت ها را در اوج خود دارا بود.

روزی یک عرب بادیه نشین سراغ پیامبر آمد و در برخورد، به شدّت ردای آن بزرگوار راکشید، تا آنجا که حاشیه ردا، بر گردن رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) خطّ انداخت و اثر گذاشت، آنگاه به آن پیامبر رؤوف خطاب کرد که: یا محمّد! از آن اموال خدا که در اختیار توست، دستور بده که به من بدهند! حضرت به او توجّهی کرد، لبخندی زد و دستور داد که چیزی به او بدهند! (13).

شگفتا از این همه عظمت روح و متانت و تحمّل!

این صبوری، به خصوص نسبت به غریبان و ناآشنایان و تازه واردین بیشتر بود، چرا که آنان بیشتر می‌بایست جذب خلق و خوی والای رسول‌الله (صلّی الله علیه وآله) و مجذوب آیین آسمانی اسلام می‌شدند.

آنان که مقام معنوی و عظمت آن حضرت را نمی‌دانستند، در سخن گفتن، چیز خواستن، برخورد کردن، گاهی گستاخانه و بی ادبانه رفتار می‌کردند، امّا رفتار والا و حسن خلق نبوی از حدّت و شدّت آن می‌کاست و شیفته «مکارم اخلاق» آن رسول اسوه می‌شدند.

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید:

«یَصبِرُ لِلْغَریبِ عَلَی الجَفْوَةِ فی مَنْطِقِهِ و مَسألَتِهِ، حَتّی اَنْ کانَ اَصحابُهُ لَیَستَجْلِبُونَهُ». (14)

پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) در برابر جفا و تندی یک غریب در حرف زدن و سؤال کردن و خواستنشان، آن قدر صبر و تحمّل از خود نشان می‌داد که اصحاب، تصمیم می‌گرفتند آن غریب را جلب و مؤاخذه کنند و نگذارند رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) مورد آزار قرار گیرد.

ای سوره عشق

ای آیه مهر

ای چشمه نور

ای پا نهاده بر بلنداهای افلاک

ای همنشین بینوا بر بستر خاک

ای خوب، ای پاک!

در روزهای تیره و شبرنگ «بطحا»

مشعل به کف، درد آشنا، ره می‌گشودی

در اوج خشم و کینه دیرین یثرب

در سینه ها بذر محبّت می‌فشاندی

پاک و مبرّا بودی از هر لغزش و عیب

ای شاهد غیب!

یادت گرامی‌باد، ای یاد معطّر

ای نامت احمد

نامت بلند و جاودان باد، ای محمّد! (15)

 پی نوشت:

1. بحارالانوار، ج 16، ص 228.

2. المحجة البیضاء، فیض کاشانی، ج 4، ص 134.

3. همان، ص 130.

4. سنن النبی، علامه طباطبایی، ص 62.

5. مکارم الاخلاق، ص 17.

6. همان، ص 19.

7. بحارالانوار، ج 16، ص 228.

8. سنن النبی، ص 61.

9. همان، ص 45.

10. مکارم الاخلاق، ص 17.

11. سنن النبی، ص 75.

12. همان.

13. مکارم الاخلاق، ص 17.

14. همان، ص 15.

15. برگ و بار، جواد محدثی، ص68

آمار
تعداد مشاهده مقاله: 310
تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 45
ارسال نظر در مورد این مقاله

شماره‌های پیشین مجله

MDB2 Error: unknown error