یکشنبه
خرداد 23
 
  • افزایش اندازه متن
  • اندازه متن پیش فرض
  • کاهش اندازه متن

شیوهها و ادبیات تفاهم (بخش چهارم)

مقاله 9، دوره 3، شماره 11، پاییز 1391، صفحه 18-19 XML اصل مقاله (534 K)
نوع مقاله: مقالات
نویسندگان
آیت الله محمد علی تسخیری
موضوعات
مقالات
اصل مقاله

دربارۀ تفاهم و نزدیکی مذاهب

تفاهم و درک متقابل، چیزی است که قرآن کریم، همگان را بدان فرا می خواند و آن را نه تنها به دینداران، بلکه به عموم افراد بشر ـ جز آنان که راه ستمپیشگی و ستیزه جویی در پیش گرفته اند ـ توصیه می کند.

وقتی وارد عرصۀ اسلام می شویم این نکته از اهمیت و تأکید فزون تری برخوردار می شود؛ زیرا اسلام، عرصۀ برادری، وحدت، تسامح، پذیرش اصول اسلامی و تحمل اختلاف نظرهای اجتهادی و عرصه ای است که در آن مسلمانان، دربارة اصول، اتفاق نظر دارند؛ همچنان که در خصوص درصد بالایی از احکام شرع نیز همعقیده اند. و در برخی نظام های اسلامی، از جمله نظام اخلاقی، تربیتی، معاملات و نظام جزایی و...، اختلاف ها بسیار اندک و گاه نزدیک به صفر است.

آری، وقتی وارد عرصۀ اسلام و مسلمانانی می شویم که قرآن کریم و نیز سنّت نبوی شریف همواره با تعبیر یکسان «یا ایها الذین آمنوا» از آن یاد می کنند، به رغم گوناگونی احتمالی، راه های دریافت دین از منبع واحدی تغذیه می شود، و از سرنوشت واحد، تاریخ و سرگذشت یگانه، منافع و مصالح متحد و دشمن مشترک و در عین حال یک شعار و یک سمت گیری برخوردار است. در چنین عرصه و گستره ای، تفاهم داشتن و همرنگی، از بدیهیات اولیۀ آن است و نیاز به هیچ گونه استدلالی هم ندارد.

شبهه های موجود: در این میان، شبهاتی بدین شرح ـ گاه همراه با حسن نیّت و گاهی توأم با سوءنیّت و غرض ورزی ـ مطرح شده اند:

1ـ اختلاف های میان مذاهب اسلامی، در اصول است.

2ـ اختلاف میان مذاهب اسلامی ناشی از اختلاف منابع آن هاست.

3ـ هر طرف، دیگری را به بدعت گذاری متهم می کند.

4ـ در بحث مربوط به پیامدها و الزامات اعتقادی، هر طرف، دیگری را متهم به شرک می کند.

5ـ هر طرف، دیگری را به نفاق و توطئه گری متهم می کند.

6ـ این گمان که پذیرش گفت وگو (با دیگران) برخاسته از شک در مذهب یا پذیرش ضمنی یا تلویحی دیدگاه دیگران است.

7ـ این گمان و تصور که تقریب مذاهب، با هدف یکسان سازی و تحمیل یک مذهب بر مردم است که چون این امر، باطل است، فراخوان تقریب نیز باطل بوده و پذیرفتنی نیست.

8ـ این گمان که تقریب میان مذاهب، انتقال پیروان یک مذهب به مذهب دیگر را آسان می کند و موجب به هم خوردن تعادل در پیروان مذاهب خواهد شد.

9ـ این گمان که تقریب، پوششی برای نفوذ در مذاهب دیگر و تبلیغ آموزه های مغایر و ایجاد تردید در آن هاست.

10ـ این گمان که تقریب، حرکتی سیاسی است و ربطی به جوهر دین ندارد، و از این گونه تصوّرات و گمانها.

که البته هیچ یک از این شبهه ها، وارد نیست و از مرحله شبهه و گمان، فراتر نمی روند، هرچند با این که گروهی اقدام به بررسی و مطالعه این شبهات و کشف بی پایگی آن ها نمایند، مخالفتی نیست؛ اما در این جا لازم است که به برخی حقایق، اشاره ای شود:

ـ وقتی می بینیم که قرآن کریم به مسئلۀ گفت وگو حتّی با مشرکان و اهل کتاب، اهتمام می ورزد، چگونه می توان تصوّر کرد که تفاهم میان مسلمانان را منع کرده باشد؟!

ـ بحث قرآنی و حدیثی (روایی) گسترده ای دربارۀ مدارا به منزلۀ صفتی پسندیده برای مسلمانان و کیفیت ارتباط آنان با دیگران وجود دارد که در این جا فرصتی نیست تا به تفصیل آن را بررسی کرد.

ـ بزرگان، سران و ائمۀ مذاهب، در کنار یکدیگر می زیستند و نزد همدیگر درس می خواندند و هر یک از ایشان به ایام شاگردی نزد دیگری، افتخار می کرد؛ همچنان که آنان هرگز ادعای داشتن انحصاری حقیقت را نمی کردند؛ حال آن که برخی پیروان آنان را می بینیم که حتّی از تفاهم با دیگران نیز اجتناب

می ورزند.

ـ ما شاهد حرکت تقریب مذاهب در دهۀ پنجاه (میلادی) در الازهر بوده ایم که بزرگان و علمای گرانقدری در آن شرکت داشتند که از جمله این نام ها را می توان برشمرد:

استاد بزرگوار شیخ المراغی؛ استاد بزرگوار شیخ مصطفی عبدالرزاق؛ استاد بزرگوار شیخ عبدالمجید سلیم؛ استاد بزرگوار شیخ محمود شلتوت (مفتی اعظم)؛ آیت الله العظمی شیخ محمدحسین آل کاشفالغطاء؛ دانشمند گرانقدر سیدشرف الدین الموسوی؛ آیت الله العظمی سیدحسین بروجردی؛ استاد بزرگ سید هبة الدین شهرستانی؛ روحانی بزرگوار آیت الله محمدتقی قمی.

که جملگی علمای بزرگوار سنّی و شیعه ای هستند که پرچم تقریب را برافراشتند و در این راه گام برداشتند، آیا می توان گفت که شبهه های یادشده که برخی از آن ها ریشه ای هم هستند از دید آن ها پنهان بوده؟!

مرحوم شیخ محمد محمدالمدنی، مژده رسان گام ارزنده ای بود که در دانشگاه الازهر با تدریس فقه شیعه امامیه و زیدیه در بزرگ ترین دانشکدۀ خود برداشت، گام دیگر، در همان ایام، با وارد کردن فقه اهل سنّت در دانشکدۀ معقول و منقول (دانشگاه تهران) از سوی ایران برداشته شد.

ـ حرکت تقریب امروزه پیشرفت گسترده و پذیرش همگانی شایسته ای داشته است، بهترین شاهد این مدعا، اقدام بزرگ ترین مجمع فقهی، یعنی مجمع فقه اسلامی جده در ایجاد شعبه و تیره ای بنام «شعبة التقریب بین المذاهب اسلامیه»، نیز ایجاد و برقراری فضای همدلی و آزادمنشی در نشست های عمومی آن است که نشانگر وحدت منابع و دیدگاه ها ـ در میان مذاهب مختلف اسلامی ـ و آغوش باز پذیرش اجزای مختلف جهان اسلام نسبت به یکدیگر است. بدین منظور، در جمهوری اسلامی ایران نیز «مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی» شکل گرفت که در شورای عالی آن، علمایی از مذاهب گوناگون اسلامی عضویت دارند و این مجمع نیز به نوبۀ خود «دانشگاه مذاهب اسلامی» را بنا نهاده است.

افزون بر این ها، «سازمان جهانی اسلامی علوم و تربیت» (ایسسکو) نیز «تقریب» را به مثابۀ هدفی برای خود در نظر گرفت و کنفرانس ها و گردهمایی های متعددی در سرتاسر جهان، دربارۀ آن برگزار کرد.

مراکز علمی ـ دینی در کشورهای اسلامی از جمله: مراکش، مصر، الجزایر، اردن، سوریه، لبنان، ایران، پاکستان، سودان، مالزی، اندونزی و غیره نیز برای تأکید بر همین حقیقت، میزگردها و کنفرانس های بین المللی برگزار کردند.

ـ لازم است روشن گردد که منظور ما از «اصول» چیست تا معلوم شود که وقتی می گوییم در اصول اختلافی وجود ندارد، یعنی چه؟ اگر مباحث تفصیلی مربوط به مرز اسلام و غیراسلام ـ مسلمانی و غیرمسلمانی ـ را با استناد به آیات قرآنی و روایات شریفه، فشرده سازیم به این نتیجه می رسیم که این متون، این موارد را به مثابة مرزهای مسلمان در نظر گرفته اند:

1ـ ایمان اجمالی به یکتاپرستی.

2ـ ایمان به رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و لزوم اطاعت از دستورات و آموزه هایی که از ایشان شرف صدور یافته است.

3ـ باور به قرآن کریم و انجام تمامی اوامر و نواهی آن و پذیرش دیدگاه ها و آموزه هایی که در بردارد.

4ـ ایمان اجمالی به روز رستاخیز.

5ـ ایمان به اینکه اسلام، مجموعه احکامی است که رفتارهای فردی و اجتماعی انسان را سامان می بخشند و لازم است به مورد اجرا گذارده شوند.

که البته دربارۀ این اصول، میان مذاهب مختلف اسلامی، هیچ گونه اختلافی وجود ندارد هرچند در باب جزئیات، ممکن است اختلاف نظرهایی وجود داشته باشد، جزئیاتی از قبیل:

ـ صفات الهی و رابطۀ آن با ذات (الهی)

ـ مسائل فرعی عقیدتی مثل «جبر و اختیار»، «قضا و قدر»، «شفاعت» و جز  آن.

ـ اثبات یا ردّ برخی روایات از نظر سند یا مضمون که اختلاف های دیگری نیز بر آن مترتب می شود.

ـ در مسائل مربوط به خلافت و امامت.

ـ در برخی از احکام تشریعی.

و موارد دیگر.

و اما با این وصف، همگی اتفاق نظر دارند که اگر چیزی در قرآن کریم یا سنّت شریف نبوی، ثابت گشت، بی هیچ تردیدی باید آن  را پذیرفت و بدان تن داد.

لازم به یادآوری است که برخی، تلاش دارند تا با یادآوری پیامدهای اعتقاد به فلان نظر یا رأی فقهی، طرف مقابل خود را به خروج از دایرۀ اسلام، سوق دهند. چنین روشی در این عرصه و مادام که طرف مقابل، چنین الزامی را نپذیرفته. مردود است؛ زیرا اگر او این لوازم را می پذیرفت، با فرض ایمان به اصول یادشده، لازم می آمد که از آن اعتقاد، دست شوید؛ در نتیجه نمی توان کسی را با این استدلال که به نظرمان لازمۀ فلان اعتقاد و پذیرش بهمان رأی فقهی، نفی اصول ـ یا یکی از اصول ـ اولیۀ دین است، از اسلام خارج کرد و بدین ترتیب، مسئلۀ اتهام به بدعت و شرک را برای خود حل کنیم.

ـ ما از حربۀ تهمت زنی و شک و تردید و ایجاد شبهه در نظرات دیگران منع گشته ایم.

ـ حرکت تقریب ـ همچنان که کاملاً روشن است ـ هرگز در پی ادغام یا ذوب هیچ یک از مذاهب در دیگری نیست. این حرکت بر این باور است که از یک سو، تمامی مذاهب، ذخیره و ثروت این امّت و تمدّن به شمار می روند و از سوی دیگر، اعتقادش بر آن است که ایدۀ مذهب واحد، تنها یک پندار و ایده ای صرفاً خیالی است.

آمار
تعداد مشاهده مقاله: 343
تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 53
ارسال نظر در مورد این مقاله

شماره‌های پیشین مجله

MDB2 Error: unknown error